عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

163

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

آن پرداخته اصرار داشت كه رستم مقيّدا بدرگاه پدرش حاضر شود تا او وساطت كرده امر را اصلاح و حيثيّتش را اعاده كند . رستم گفت اى اسفنديار من هيچ نميتوانم باور كنم كه تو با آنهمه مراتب فضل و علوّ مرتبت و مزيّت قدرت سلطنت چنين فكرى هم كه از آن صحبت ميدارى كرده باشى چه رسد باظهار آن زيرا انتظار نميرود كه چنين كلامى از مرد فكور دانائى شنيده شود و اگر منباب رعايت مقام تو نبود ميگفتم اين كلام ديوانهء كم‌عقلى است . حاش للّه كه من بپستى گرايم و با قوّت و قدرت و نعمتى كه خدايم نصيب فرموده و امور مهمّه و فتوحات بزرگى كه بدست من انجام و مرا در نجات كشور از خرابيهاى عظيم موفّق كرده و كمك‌هائى كه بسلاطين نموده دشمنانشان را مغلوب و منكوب ساخته‌ام تن بمذلّت دهم . اگر عمليّات من و نتائج مترتّبهء بر آنها نبود حوادثى بظهور مىپيوست كه از گفتن آن شرم دارم حالا هم به تو نصيحت ميكنم كه خود را تسليم وساوس شيطانى نكنى و خود را بموفقيّت در امرى كه نه شده است نه مىشود و نه خواهد شد دلخوش نسازى و لطفا بخانه‌اى كه بامر تو در آن سكنى داريم و در آن به خدمت تو خواهيم پرداخت چندى با كل و شرب و تفريح و تفرّج بگذرانى تا گنج‌ها و ذخائر خود را گشوده آنچه از زر و مال و امتعهء گرانبها و احجار كريمه و اشياء عتيقه در طول زمان گرد آورده‌ام به تو واگذارم و مخارج عساكرت را داده هداياى لايقه بفرزندان و برادر و كسانت دهم و خلاع فاخره بدانان تقديم داشته در مراجعت به صورت خادم حقيرى در ركابت بدرگاه پدرت گشتاسب شاه حاضر شوم و كيفيّت احوال خود را به دو عرضه دارم و معاذير و دلائل خود را بر برائت خويش بسمع مباركش رسانم و تا ترا بشاهى برنداشته تاج بر سرت ننهم از پاى ننشينم . اسفنديار جواب داد : آنچه گفتى صحيح است ولى خود ميدانى كسى كه از امر شاه سرپيچى كند مرتكب كفر شده و دنيا و آخرت خود را بباد داده است من نميتوانم در اجراى حكمى كه شاه در مورد تو به من داده نه تعدّى نه تجاوز نه تخطّى كنم گرچه آسمان بر زمين افتد ولى بايد با ما بمانى كه باهم صرف طعام كنيم . رستم گفت : لازم است كه به منزل رفته پدرم را ملاقات كنم زيرا چند روز است از او دورم . بروم خدمت او لباسم را عوض كنم و منتظر شوم تا قاصد فرستاده مرا نزد خود بخوانى . و آنگاه برخاسته بر اسب نشست و برفت .